برنامه همرفیقتلویزیونشهاب حسینی

نقدی بر تاک شوی همرفیق؛ برنامه ای خنثی به همان شکل همیشگی


مهرداد یاراحمدی

جای بسی خوشحالی است که کسانی هستند که در این شرایط و اوضاع نابسامان برای سرگرمی و شاد کردن مردم انرژی می گذارند و در تلاشند تا لحظاتی بسازند که مردم به دور از دغدغه های روزمره و ناملایمات این روزگار در کنار خانواده خود لبی خندان کنند.

برنامه سازی تلویزیونی یکی از راه هایی است که گروه های هنری با تولید آن این امر را میسر می سازند. به تازگی برنامه ای ساخته شده به نام هم رفیق با اجرای شهاب حسینی بازیگر سر شناس سینمای ایران که در دو هفته اخیر، پنجشنبه ها دو قسمت آن از شبکه اینترنتی نماوا پخش شد و مخاطبان زیادی نیز به خود جذب کرد.

نقدی بر تاک شوی همرفیق؛ برنامه ای خنثی به همان شکل همیشگی

این برنامه کپی شده از یک برنامه موفق و پر بیننده خارجی است و در اصطلاح رسانه ای به آن تاک شو گفته می شود که با دعوت از سلبریتی ها با آن ها به گپ و گفت می پردازد. گاهی بازی و سرگرمی و گاهی چالش همراه با موزیک زنده و همچنین حضور تماشاگران از خصوصیات این نوع برنامه است.

چندی پیش از آن برنامه ای مشابه با اجرای مجید صالحی به همراه سامان احتشامی و چند تن دیگر از هنرمندان به صورت لایو

و قبل تر از آن برنامه ای دیگر با اجرای اشکان خطیبی و نمونه موفق تر آن برنامه دور همی با اجرای مهران مدیری که از شبکه نسیم پخش می شد.

حال بحث اینجاست که چرا این حجم از تولید این نوع برنامه با ورود بازیگران به عنوان مجری و اغلب ناموفق و هنرمندانی که بیشتر از تولید فیلم و سریال به عنوان مهمان در این برنامه ها حضور پیدا می کنند. سوالی که پیش می آید این است که آیا چشمه ی ایده پردازی در بین هنرمندان رو به خشکی می رود یا دیگر نیازی به صرف انرژی مضاعف برای تولید نمی بینند و یا این که تهیه کنندگان ریسک اجرای ایده های جدید را نمی پذیرند؟

در اصول برنامه سازی و کپی رایتینگ این طور ایجاب می شود که برنامه اگر قرار است کپی باشد باید فرمت کامل و حتی عناصر بصری موجود و حتی نوع لباس مجری با اصل یکی باشد.

حال با این وجود در این برنامه با هدفمند کردن موضوعی و پرداختن به مضمون رفاقت که انصافا هم در این ایام کمبود آن احساس می شود و کمتر به آن توجه می شود شکلی ایرانی به آن بخشیده اند.

اما چیزی که بیشتر از همه در این برنامه حس می شود کمبود انرژی است که حتی در اجرای شهاب حسینی که تنها قطب جاذب برنامه است دیده می شود و شور و هیجانی که لازم است را در اجرایش نمی بینیم و بیشتر حس بازیگری اش غلبه دارد.

و دلیل دیگر آن خنثی بودن رنگ های حاکم در صحنه است که می شد با استفاده هوشمندانه از رنگ های گرم جذابیت بیش تری به فضا بدهند و طراحی دکوری که در لانگ شات جلوه ی خوبی دارد اما در نمای بسته مجری و مهمانان کادر گرافیکال جذابی ندارد که البته در اکثر برنامه ها نیز رعایت نمی شود.

صندلی انتخابی برنامه نیز بازتاب نور عجیبی در دوربین دارد این نشان آن دارد که روی ابتدایی ترین مسایل شناختی نیست.

و حتی چیزی که در قسمت اول بیشتر دیده می شد و در قسمت دوم کمی رفع شد، حس مصنوعی بودن فضا و حتی دیالوگی که بین مجری و مهمان رد و بدل می شد و حتی خنده های آن ها بود.

متن همان متن های همیشگی، صحبت ها اغلب وسط کار رها شده و بی نتیجه می ماند و فقط بخش های مختلف برنامه پشت سر هم اجرا می شود

البته نقطه قوت محتوایی آن که نمی شود از آن گذشت بخش دعوت هم رفیق توسط مهمان برنامه است که کاری متفاوت در برنامه های ایرانی است ولی خیلی مجال صحبت پیدا نمی کند و تا حرف ها می خواهد شاخ و برگ بگیرد زمان تبلیغ اسپانسر برنامه می رسد و همه چیز به یکباره رها می شود.

از نورپردازی صحنه بخواهیم بگوییم به طور کلی بسیار ساده و یکنواخت است و در بخش اهدای تندیس نیز به آن توجهی نشده است. نور پردازی می توانست مکملی برای گروه موسیقی باشد که البته در جایگاه آن ها هم اثری از آن دیده نمی شود.

اما می رسیم به خود گروه موسیقی که اگر به تنهایی ببینیم کارشان بسیار حرفه ای است طراحی لباس و استایل نوازندگان بسیار جذاب بوده ولی سبک انتخابی آن ها برای این برنامه مناسب نیست چون مخاطب عام ندارد و کاملا ساز خود را میزند و در برنامه حل نمی شود. البته ضبط صدای بی کیفیت نیز مزید بر علت است.

و در نهایت آن چه از دل من بر می آید نه برای تضعیف، بلکه برآن است تا با مطالعه آن توسط تیم سازنده، با کیفیت تر کردن برنامه را منجر شود و برنامه ای در سطح بالاتر به مخاطب برسانند.

با آرزوی موفقیت



Source link

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن